|
|
|
|
|
دیروز خونمون مهمونی بود جای هر کسی که نیومد خالی ،
دست همه بچه ها درد نکنه،بالاخص مینا گلم خیلی خوش گذشت ، خاطره ی خوبی برام میشه ، دیروز تو مهمونی جلوی اشکامو برای خیلی چیزا گرفتم ، رفتنم و دلتنگیام، که باید باهاش کنار بیام ، دوری از بچه ها که باید بهش عادت کنم ، و تنهایی خودمو مامانم ، وقتی اشک میریزه تو دلم غوغایی به پا میشه وقتی زد زیره گریه انگار دنیارو کوبیدن تو سرم خیلی خودمو کنترل کردم تا اشکم نریزه ، مامانم نازنینم مهربونم من صبرو از تو یاد گرفتم پس صبر کن تا به همه اون چیزایی که میخوایم برسیم دلم برای عطر تنت واسه صدای تیک تیک قلبت که وقتی شبا خسته از سر کار میومدم خونه آروم بغلم میکردی منم آروم و ساکت به صدای قلبت گوش میدادم چقدر بهم آرامش میده دلم آخ دلم برای همه اینا تنگ میشه مامانم من عاشقتم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 21:30 توسط sara
|
||
|
|
|
|
|
ای همسفر ، انگاه که می بینی
دیگر راهی نیست ،کوره راهی نیست و همه بن بست است ، پیش رو ، راه در دلت خواهد درخشید اگر گیتی را سراسر پیموده باشی، اگر دریاها را درنوردیده باشی ، اگر مسیر ستارگان را رسم کرده باشی ، باز هم خطر کن ، که شگفتیهای بیشتر در درون توست. خطر کن ، چرا که از ساده ترین هاست که انسان به پربهاترین دانشها دست یافته است چه بسا که دیگر روشنگر همه ی مردمان تو باشی....... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 21:53 توسط sara
|
|
||
|
|
|
|
|
پنج شنبه با مینا قرار گذاشتم بریم بیرون ، می خواستیم بریم عیادت
سینما هم رفتیم ۴ نفری خیلی خوب بود بعدشم رفتیم خونه ی علی اینا .............
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 21:45 توسط sara
|
||
|
|
|
|
|
امروز یه سری به وبلاگ مینی زدم ،دلم براش یه عالمه تنگیده
دلم می خواست الان کنارم بود ،هنوز نرفته احساس دلتنگی می کنم ، آخه دارم کوچ می کنم هند ،دو روزه که سره کار نرفتم ،دلم نمی خواد برم بیرون ،دلم می خواد از وقتم استفاده کنم پیش مامان گلم باشم ،ته دلم آشوبه ،نگرانم ،به خاطر خودم نیست ،مامانم خیلی تنها میشه آخه اونم بدتر از من هیچکسی رو نداره ، خستم نمی دونم چرا خستگی از تنم در نمیاد یه چند روزی هست که این شعر هاییده ورد زبونم شده وقتی میای صدای پات از ته جاده ها میاد . . . حال نوشتن ندارم حال هیچ کاریرو ندارم دلم برای همه چی تنگ میشه کاش .......... دنیا وایسه تا من پیاده شم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 20:54 توسط sara
|
||
|
|
|
|
|
همه
لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد٬ پروازی نه گریزگاهی گردد آی عشق آی عشق چهره ی آبی ات پیدا نیست. و خنکای مرهمی بر شعله ی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون. آی عشق آی عشق چهره ی سرخت پیدا نیست. غبار تیره ی تسکینی بر حضور وهن و دنج رهایی بر آرامش آبی و سبزه ی برگچه بر ارغوان آی عشق آی عشق رنگ آشنایت پیدا نیست.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 22:47 توسط sara
|
|
||